الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

393

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

اين جادو و اوصاف آن آگاه كرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شخصى را براى يافتن آن فرستاد و قاصد آن را به همان اوصافى كه فرموده بود يافت و حتى تعداد گره‌ها به همان مقدارى بود كه پيغمبر گفته بود و اگر شخصى آن را خودش معاينه مىكرد ، نمىتوانست آن قدر دقيق آن مشخصات را بيان كند . « 1 » ( 1 ) شايد وى قول به اين كه ساحران يهودى بوده‌اند را از آنچه ابن جزى كلبى در التسهيل نقل كرده ، گرفته است . او مىنويسد : گفته شده است كه دختران « لبيدى » افسونگر بودند . آنها به همراه پدرشان عليه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله جادو كردند و يازده گره برايش زدند . پس خداوند معوّذتين را نازل كرد كه يازده آيه و به تعداد گره‌ها بود و بدين ترتيب خداوند رسولش را شفا داد . « 2 » ( 2 ) در خبرى ديگر ، راوى خواسته است كه اسم ساحر را حذف كند و تنها به توصيف او به يهودى اكتفا كرده و گفته است : يك نفر يهودى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را جادو كرد و آن حضرت به شدت مريض شد . پس جبرئيل معوذتين را نازل كرد و گفت : مردى از يهود تو را جادو كرده است و اين جادو در فلان چاه مىباشد . پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را به دنبال آن فرستاد و به او امر كرد كه گره‌ها را باز كند و آيه را بخواند . پس آن حضرت آيه را مىخواند و گره را باز مىكرد تا اين كه نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله از بيمارى نجات يافت و گويى از قيد و بند رها شده بود . « 3 » ( 3 ) بيهقى در دلائل النبوة اين روايت را به طور مفصل از طريق كلبى از صالح از ابن عباس از عايشه نقل كرده است ؛ وى مىگويد : يك غلام يهودى به نام لبيد بن اعصم به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خدمت مىكرد . اين شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله را جادو كرد و آن حضرت دائما به سردرد مبتلا مىشد ؛ ولى علّت آن را نمىدانست . تا اين كه شبى خوابيده بود كه ديد دو فرشته آمدند ، يكى بالاى سرش و ديگرى پايين پايش نشستند . در اين حال اوّلى به دومى گفت : چه چيزى باعث سردردش شده است ؟ گفت : جادو . گفت : چه كسى ؟ گفت : لبيد بن أعصم . گفت : به چه چيزى ؟ گفت : با شانه و مقدارى مو كه در ظرف تراشيده شده از شاخه‌هاى خرما نهاده و زير سرپوش سنگى چاه ذى اروان گذاشته است . فردا صبح آن روز رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به همراه اصحابش به كنار آن چاه آمدند و مردى آن ظرف را بيرون آورد كه در آن شانهء رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و مقدارى از موى سرش و مجسمه‌اى از موم كه شبيه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود و در آن سوزن‌هايى فرو برده شده بود قرار داشت و همچنين در آن طرف زهى وجود داشت كه يازده گره بر آن زده شده بود .

--> ( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 34 ، حديث 33 . ( 2 ) . التسهيل ، ج 4 ، ص 225 . ( 3 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 417 .